دانلود آهنگ جدید موج با صدای مهستی MP3 کیفیت 320

12 فوریه 2026دانلود آهنگ
دانلود آهنگ جدید موج با صدای مهستی

بالاخره انتظارها به پایان رسید! دانلود آهنگ جدید موج با صدای مهستی با بالاترین کیفیت منتشر شد! با پخش آنلاین کیفیت اصلی از موزیک ترند

🎵 Download ahang jadid Mahasti _ Moj Quality 320 And 128 🗣

دانلود آهنگ  موج با صدای مهستی

موزیک ترند

خانه » دانلود آهنگ جدید موج با صدای مهستی MP3 کیفیت 320

🎶 متن آهنگ موج با صدای مهستی + دانلود 🎶

منم آن موج بی آرام و سرکش

که سرگردان به دریای فریبم

🤎🤎

مرا دیگر رفیق و همدمی نیست

به شهر نابسامانی غریبم

🤎🤎

با غرور و با شتاب

بر سینه ی نرم آب

دیوانه می خزیدم

در غایت خودخواهی

در انبوه سیاهی

جز خود نمی شنیدم

خروشان و بسته چشم

با کوله باری از خشم

می رفتم از خشم خود

دنیا ویرانه سازم

در دفتر زندگی

از خود افسانه سازم

اما ز بازی زمان

گمراه و غافل بودم

در اوج پرواز هوای خواهش دل بودم

در سر نبود اندیشه ای

جز فکر ویرانگری

غافل من از افسانه ی طوفان و ساحل بودم

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

🤎🤎

پیچیده طوفان در وجودم

شد پاره از هم تار و پودم

در لحظه های واپسین

پیک عجل آمد مرا

افتادم و از پا نشستم

بیداد طوفان آنچنان

بر سنگ ساحل زد مرا

چون شیشه ای در هم شکستم

گفتم به خود

ای موج سرگردان که آخر

بنگر به خود چه بودی و اکنون چه هستی

حاصل چه بود از آن غرور بی دلیلت

آخر به دست صخره ی ساحل شکستی

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

منم آن موج بی آرام و سرکش

که سرگردان به دریای فریبم

🤎🤎

مرا دیگر رفیق و همدمی نیست

به شهر نابسامانی غریبم

🤎🤎

با غرور و با شتاب

بر سینه ی نرم آب

دیوانه می خزیدم

در غایت خودخواهی

در انبوه سیاهی

جز خود نمی شنیدم

خروشان و بسته چشم

با کوله باری از خشم

می رفتم از خشم خود

دنیا ویرانه سازم

در دفتر زندگی

از خود افسانه سازم

اما ز بازی زمان

گمراه و غافل بودم

در اوج پرواز هوای خواهش دل بودم

در سر نبود اندیشه ای

جز فکر ویرانگری

غافل من از افسانه ی طوفان و ساحل بودم

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

🤎🤎

پیچیده طوفان در وجودم

شد پاره از هم تار و پودم

در لحظه های واپسین

پیک عجل آمد مرا

افتادم و از پا نشستم

بیداد طوفان آنچنان

بر سنگ ساحل زد مرا

چون شیشه ای در هم شکستم

گفتم به خود

ای موج سرگردان که آخر

بنگر به خود چه بودی و اکنون چه هستی

حاصل چه بود از آن غرور بی دلیلت

آخر به دست صخره ی ساحل شکستی

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشستهمنم آن موج بی آرام و سرکش

که سرگردان به دریای فریبم

🤎🤎

مرا دیگر رفیق و همدمی نیست

به شهر نابسامانی غریبم

🤎🤎

با غرور و با شتاب

بر سینه ی نرم آب

دیوانه می خزیدم

در غایت خودخواهی

در انبوه سیاهی

جز خود نمی شنیدم

خروشان و بسته چشم

با کوله باری از خشم

می رفتم از خشم خود

دنیا ویرانه سازم

در دفتر زندگی

از خود افسانه سازم

اما ز بازی زمان

گمراه و غافل بودم

در اوج پرواز هوای خواهش دل بودم

در سر نبود اندیشه ای

جز فکر ویرانگری

غافل من از افسانه ی طوفان و ساحل بودم

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

🤎🤎

پیچیده طوفان در وجودم

شد پاره از هم تار و پودم

در لحظه های واپسین

پیک عجل آمد مرا

افتادم و از پا نشستم

بیداد طوفان آنچنان

بر سنگ ساحل زد مرا

چون شیشه ای در هم شکستم

گفتم به خود

ای موج سرگردان که آخر

بنگر به خود چه بودی و اکنون چه هستی

حاصل چه بود از آن غرور بی دلیلت

آخر به دست صخره ی ساحل شکستی

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

منم آن موج بی آرام و سرکش

که سرگردان به دریای فریبم

🤎🤎

مرا دیگر رفیق و همدمی نیست

به شهر نابسامانی غریبم

با غرور و با شتاب

بر سینه ی نرم آب

دیوانه می خزیدم

در غایت خودخواهی

در انبوه سیاهی

جز خود نمی شنیدم

خروشان و بسته چشم

با کوله باری از خشم

می رفتم از خشم خود

دنیا ویرانه سازم

در دفتر زندگی

از خود افسانه سازم

اما ز بازی زمان

گمراه و غافل بودم

در اوج پرواز هوای خواهش دل بودم

در سر نبود اندیشه ای

جز فکر ویرانگری

غافل من از افسانه ی طوفان و ساحل بودم

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

پیچیده طوفان در وجودم

شد پاره از هم تار و پودم

در لحظه های واپسین

پیک عجل آمد مرا

افتادم و از پا نشستم

بیداد طوفان آنچنان

بر سنگ ساحل زد مرا

چون شیشه ای در هم شکستم

گفتم به خود

ای موج سرگردان که آخر

بنگر به خود چه بودی و اکنون چه هستی

حاصل چه بود از آن غرور بی دلیلت

آخر به دست صخره ی ساحل شکستی

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

🤎🤎

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

موجم ولی خاموش و خسته

با دست خود در هم شکسته

آری، من آن کوه غرورم

درمانده و از پا نشسته

به این موزیک امتیاز دهید

امتیاز کلی: 0 / 5. تعداد رای: 0

اولین نفر باشید که به این موزیک رای میدهید

نظرات کاربران

0 نظر
هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !